اَعوُذُ بِالله ِمِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ

بِسمِ الله ِالرَّحمنِ الرَّحیمِ


وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِیًّا ؛

و در این كتاب (آسمانى)، مریم را یاد كن، آن هنگام كه از خانواده‏ اش جدا شد ،

و در ناحیه شرقى (بیت المقدّس) قرار گرفت ؛ (16)

اَعوُذُ بِالله ِمِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ

بِسمِ الله ِالرَّحمنِ الرَّحیمِ


وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِیًّا ؛

و در این كتاب (آسمانى)، مریم را یاد كن، آن هنگام كه از خانواده‏ اش جدا شد ،

و در ناحیه شرقى (بیت المقدّس) قرار گرفت ؛ (16)


فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا ؛

پس میان خود و آنان حجابى افكند (تا خلوتگاهش از هر نظر براى عبادت آماده باشد).

در این هنگام، ما روح خود را به سوى او فرستادیم؛ و او در شكل انسانى بى‏ عیب و نقص، بر مریم ظاهر شد. (17)


قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِیًّا ؛

او (سخت ترسید و) گفت: «من از شر تو، به خداى رحمان پناه مى‏برم اگر پرهیزگارى! (18)


قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِیًّا ؛

گفت: «من فرستاده پروردگار توام؛ (آمده‏ ام) تا پسر پاكیزه‏ ا ى به تو ببخشم!» (19)


قَالَتْ أَنَّى یَكُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِیًّا ؛

گفت: «چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد؟!

در حالى كه تاكنون انسانى با من تماس نداشته، و زن آلوده ‏اى هم نبوده‏ ام!» (20)


قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِیًّا ؛

گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این كار بر من آسان است!

(ما او را مى‏ آفرینیم، تا قدرت خویش را آشكار سازیم؛) و او را براى مردم نشانه‏ اى قرار دهیم؛

و رحمتى باشد از سوى ما! و این امرى است پایان یافته (و جاى گفتگو ندارد)!» (21)


فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِیًّا ؛

سرانجام (مریم) به او (فرزندش) باردار شد؛ و او را به نقطه دور دستى برد (و خلوت گزید) (22)


فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا ؛

درد زایمان او را به كنار تنه درخت خرمایى كشاند؛ (آنقدر ناراحت شد كه)

گفت: «اى كاش پیش از این مرده بودم، و به كلّى فراموش مى‏ شدم!» (23)


فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِیًّا ؛

ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد كه: «غمگین مباش!

پروردگارت زیر پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرار داده است! (24)


وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا ؛

و این تنه نخل را به طرف خود تكان ده، رطب تازه‏ اى بر تو فرو مى‏ ریزد! (25)


فَكُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا ؛

(از این غذاى لذیذ) بخور؛ و (از آن آب گوارا) بنوش؛ و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار!

و هرگاه كسى از انسانها را دیدى، (با اشاره) بگو: من براى خداوند رحمان روزه‏ اى نذر كرده ‏ام؛

بنابراین امروز با هیچ انسانى هیچ سخن نمى‏ گویم! (و بدان كه این نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد كرد!)» (26)


فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا ؛

(مریم) در حالى كه او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد؛گفتند: «اى مریم! كار بسیار عجیب و بدى انجام دادى! (27)


یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِیًّا ؛

اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود، و نه مادرت زن بد كاره‏ اى!» (28)


فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا ؛

(مریم) به او اشاره كرد؛ گفتند: «چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوییم؟!» (29)


قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا ؛

(ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم؛ او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! (30)


وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا ؛

و مرا -هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده؛ و تا زمانى كه زنده‏ ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است! (31)


وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا ؛

و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده؛ و (سرکش و)جبار و شقى قرار نداده است! (32)


وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا ؛

و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى ‏میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!» (33)


ذَلِكَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ ؛

این است (داستان) عیسى پسر مریم؛ گفتار حقى كه در آن تردید مى‏ كنند! (34)


مَا كَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ ؛

هرگز براى خدا شایسته نبود كه فرزندى اختیار كند! منزه است او! هرگاه چیزى را فرمان دهد،

مى‏ گوید: «موجود باش!» همان دم موجود مى‏ شود! (35)


وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ؛

و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید؛ این است راه راست! (36)...}


[ سورة مریم ]


صَدَقَ اللهُ العَلِیُّ العَظیمُ